Skip Navigation Links
صفحه اولExpand صفحه اول
بانک اطلاعات هنرمندانExpand بانک اطلاعات هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
عملکردExpand عملکرد
واحد های هنریExpand واحد های هنری
تولیداتExpand تولیدات
تماس با ماExpand تماس با ما
 
 
 
داستان
 
 
"هفت سین روی جنازه بابا"
"هفت سین روی جنازه بابا"
مامان سفره عید را که می انداخت، نیت می کرد و یک کاسه اش را نگه می داشت برای کفترهای آقا و بعد سال تحویل که میشد، می برد توی حرم و می پاشید جلوی کفترها. بعدش هم بوی اسپند وکندر بودکه به همراه عطرحرم می پیچیدتوی صحن، که بابا همیشه عاشقش بود...
«زِرِمان1»
«زِرِمان1»
زکی ! دزد که به دزد بزنه شاه دزده! میگی کجا قایمش کردی یا بزنم ناکارت کنم؟ به مال خودت هم چشم طمع داری بی پدرمادر؟! دِ بخور زنیکه ی نفهم ، تا تو باشی دیگه هوس دزدی به سرت نزنه ...
امن ترین جای دنیا
امن ترین جای دنیا
میگ ها آمده اند بالای پشت بام خانه ها و از عقبشان باریکه ی دود جا گذاشته اند توی آسمان . پیرزن دستم را که می گیرد تازه می فهمم که نوک انگشتهایم یخ شده ، دست چروکش را با ناخن جر میدهم و جیغ میکشم
من تنها نیستم
من تنها نیستم
دالان تاریک و نمور خانه‌ی عصمت را پشت سر گذاشتم و کلید را توی قفل چرخاندم. در روی پاشنه چرخید. اتاق سرد و مرده بود و خرت‌و‌پرت‌های به هم ریخته، سرِ جنی شده بودند که عصمت با آن هیکل چاق و پوست سفیدش انگار درست وسط کله‌ی جن نشسته باشد
مثلث های سوخته
مثلث های سوخته
مبارک باشه خانم، به سلامتی انشاالله » بی تا در پشتی پارگینگ را باز می کند و بر می گردد با نوک انگشت مقداری اسفند به منقل اضافه می کند. « بگو بترکه چشم حسود و بخیل »
کلید
کلید
یک چشمم به قفل در است و چشم دیگرم به زوایای این خانه. احساس می کنم که همه جا دنبال من است. دیشب هم صدای چرخش کلیدش توی قفل در می آمد. هر شب می آمد، اما جرأت داخل شدن نداشت و فقط می خواست آزارم بدهد.
سر بخش
سر بخش
هنوز آنجا هستم . دور و بر آن ساختمان بلند قديمي مي پلكم . با اين تن بي سر . يك نفر سرم را مچاله كرد وانداخت توي سطل . شايد برايش مهم نبود . شايد دست وپا گيرش بود . شايد هم از چشمها و دهان بازم ترسيده بود !بعد تنم را كشان كشان از پله هاي تنگ و تاريك كشيد بالا و برد روي پشت بام بزرگ . روي موزاييكهاي كف و يك جايي بين اير كانديشنها ولم كرد . موزاييكهاي كف خيلي كثيف بودند .
تيغ بين لبهاي خوني زن
تيغ بين لبهاي خوني زن
- اين ايرونيا بدونن ماچه جنايتايي كرديم، قيمه قيممون مي كنن چه رسه به چشم آدم نگامون كنن؟! - جنگ جنگه ديگه، جنايت منايت حاليش نيست،ما اونا رو مي كشتيم، اونا هم مارو مي كشتن؟! – سرباز كشتن با كشتن آدماي غير نظامي خيلي فرقه؟! – منظورتو واضح بگو! – ما چند ساله تو بند ايرونياييم؟- حساب ماه و سال از دستم در رفته، حالا واسه چي مي پرسي؟!
در آغوش ستاره ها
در آغوش ستاره ها
توی دالانی از شیشه های سبز رنگ گیر افتادم.شیشه ها دائم دارن افتن روی سرم و پایین تر و پایین تر می رم.روی همه این شیشه ها عکس سمیراست.نه اینا عکس سمیرا نیست.من که عکس اونو نزدم رو شیشه ها! دارم خفه می شم.خدایا...
دار آبی
دار آبی
از اینجا که نگاه کنی، ته جاده را که بگیری، ده زیر نور آفتاب برق می‌زند. انگار همه‌ی آدم ها، خانه‌ها، درخت‌ها، حتی پسر کل حسین هم توی گرما آب می‌شوند و بخارشان توی هوا بالا می‌رود. محو می‌شوند و دیگر نیستند. گمانم خیالاتی شده‌ام.
 
     
 
 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان لرستان تعلق دارد | نقشه سايت