Skip Navigation Links
صفحه اولExpand صفحه اول
بانک اطلاعات هنرمندانExpand بانک اطلاعات هنرمندان
درباره استانExpand درباره استان
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
عملکردExpand عملکرد
واحد های هنریExpand واحد های هنری
تولیداتExpand تولیدات
تماس با ماExpand تماس با ما
 
 
 


نام و نام خانوادگی : 

محمد حسین امیدی پور

تحصیلات : 
فارغ التحصیل کارشناسی فلسفه غرب از دانشگاه تهران   
کارشناسی ارشد پژوهش هنر


تخصص های هنری : 
شاعر و نویسنده 
خوشنویس (نستعلیق)

سوابق اجرایی : 
نویسنده برنامه های صدا و سیمای مرکز لرستان 
مدیر  روابط  عمومی  حوزه  هنری لرستان از سال 83 تا 85
مسئول حراست و عضو شورای سیاست گذاری حراست 
حوزه هنری 
مدیر  اجرایی  جشنواره ی   سراسری  در  جرگه  عشاق  و 
جشنواره های متعدد منطقه ای و استانی 
معاون فرهنگی هنری حوزه هنری لرستان از سال 85 تا 93 
سرپرست حوزه هنری لرستان

رئیس حوزه هنری لرستان
 
     
 
مصاحبه اختصاصی با محمد حسین امیدی پور درباره ایران آینده




                                          
  



س: ضمن تشکر از حضور صمیمانه شما در این مصاحبه، گفتگو را با سوالی مبنایی آغاز می کنیم. مفهوم «ایران آینده» از نظر شما به چه معنایی است و اصولاً چه ابعادی را شامل می شود؟



ج:
همانطور که از ظاهر عبارت برمی آید این مفهوم ناظر به بررسی وضعیت کشور عزیزمان در افق آینده است اما مقصود از آینده یک زمان نامتناهی نیست چرا که اگر به لحاظ زمانی بازه مشخصی را برای موضوع معین نکنیم امکان بررسی و اظهارنظر وجود نخواهد داشت. بازه زمانی چشم انداز در کشورهای مختلف بر اساس شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی متفاوت است و تابعی از میزان توسعه یافتگی این کشورها تلقی می شود. در کشور ما بر اساس آخرین اسناد تصویب شده این بازه زمانی در مرحله نخست در یک مقطع زمانی 20 ساله تعریف شده یعنی از سال 1384 تا 1404 که البته پس از پایان این زمان می تواند در ابعاد طولانی تر نیز تعریف شود اما درخصوص ابعاد این مفهوم در یک عبارت می توان گفت تمامی ابعاد فرهنگی، اجتماعی، و حتی سیاسی کشور را شامل می شود. در واقع می خواهیم ببینیم کشور ما پس از گذشت بیست سال زمان به چه میزان از بلوغ فرهنگی و اجتماعی رسیده و اگر در بخش هایی نرسیده چه دلایلی داشته است که البته بررسی این موضوع کار ساده ای نیست و همراهی و همدلی دانشگاهها و سازمان های مختلف و مردم را می طلبد اما شدنی است. در واقع جشنواره ملی ایران آینده آینه ای است که می خواهیم مقابل مان بگیریم تا آنچه نیکوست و آنچه نادرست است عیان شود و در آینده اصلاح و پیرایش شود به نحوی که بتوانیم به الگوهای مناسبی برای توسعه همه جانبه کشور دست یابیم.

 

س: با تعریفی که شما از موضوع «ایران آینده» ارائه دادید به نظر می رسد بررسی این موضوع فراتر از ابعاد یک جشنواره باشد درست است؟ به عبارت دیگر جشنواره به چه میزان می تواند تبیین و تشریح موضوع را عهده دار باشد.


ج: حق با شماست. همانطور که اشاره شد ابعاد پرداختن به موضوع فراتر از یک جشنواره است. در حقیقت جشنواره ایران 1404 نقطه آغاز یک جریان فرهنگی است که هدف آن طرح موضوع چشم انداز ایران آینده بصورت یک موضوع اجتماعی است به صورتی که برای افراد جامعه عینی و قابل لمس باشد و از طرف دیگر بر تصمیم گیریهای قانون گذاران و مجریان آن در کشور تأثیرگذار باشد. اجازه بفرمائید به یک مثال رجوع کنیم. ده سال پیش وقتی موضوع انرژی هسته ای بعنوان یک موضوع سیاسی و اجتماعی طرح شد تنها اساتید و کارشناسان اطلاعات درستی درخصوص این موضوع داشتند ولی الان شما اگر از یک شهروند عادی داخل خیابان سوالی در این خصوص بپرسید جواب قانع کننده ای به شما خواهد داد. چون موضوع انرژی هسته ای صرف نظر از فراز و نشیب هایش تبدیل به یک جریان فرهنگی و اجتماعی شده است و در تصمیم گیریهای مردم و مسئولان تأثیرات آن را می توان مشاهده کرد. در اینجا نیز دغدغه اصلی جشنواره ایجاد یک جریان فرهنگی با موضوع وضعیت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور در آینده و ترسیم این جریان در قالب آثار هنری بصورتی کاملاً ملموس و قابل مشاهده است.

 

س: اشاره خوبی فرمودید در حقیقت سوال اصلی درخصوص جشنواره اینجا مطرح می شود. چه برنامه ریزی برای ترسیم این جریان فرهنگی در قالب آثار هنری شده و اصولاً آثار هنری به چه میزان می توانند در بیان این موضوع گویا باشند؟



ج:
اگر نگاهی اجمالی به فرهنگ رسانه ای در غرب و کشورهای توسعه یافته داشته باشیم متوجه تفاوتی مهم در فرهنگ اطلاع رسانی آنها با رسانه های داخلی خواهیم داشت و آن مربوط به میزان و نحوه  بهره گیری از عناصر هنری در فعالیت های رسانه ای است. بعنوان مثال پوستر در کشور ما یک هنر نگارخانه ای است که عموماً به سفارش شرکت های تجاری یا جشنواره های هنری تولید می شود .
معمولاً سر از گالری ها در می آورد در حالیکه شما وقتی در حال تماشای تصاویر یک شبکه تلویزیونی (خبری یا غیر خبری فرقی نمی کند) از یکی از این کشورها باشید در طی چند دقیقه در معرض دهها پیام در قالب نمادها و الگوهای گرافیکی قرار می گیرید که شما را با جریانی از خطوط، فرم ها و رنگ ها به سمت و سویی معین هدایت می کند به نحوی که از این که در معرض این جریان قرار گرفته اید احساس رضایت می کنید. تمامی این نقش ها و فرم ها را گرافیست ها طراحی می کنند. مشابه این را در شبکه های اجتماعی در فضای سایبری می توانید ببینید. فیلم ها، انیمیشن ها، بازی های رایانه ای و در مجموع هنرهای تصویری بخش عمده دیگری از این فرایند را در بر می گیرد. نماهنگ ها (
show) به لحاظ تایم زمانی کوتاه و اثربخشی عمیق کم کم جای سینما را در رسانه گرفته اند. شما اضافه کنید به این مجموعه شعر، داستان، آثار مکتوب، موسیقی، عکس، معماری، مجسمه سازی و سایر هنرها را. هنر قابلیت وسیعی در بیان یک موضوع دارد و در حقیقت یگانه ابزار تأثیرگذاری در دنیای مدرن بشمار می رود. باید ببینیم ما به چه میزان می توانیم از این ابزار نیرومند در جهت ایجاد جریان فرهنگی با موضوع آینده ایران عزیزمان بهره بگیریم. طبق برنامه ریزی هایی که مدیران حوزه هنری در سطوح عالی انجام داده اند قرار است از پتانسیل تمام رشته هایی که می توانند در این خصوص بیان گویایی داشته باشند در ترسیم چشم انداز ایران آینده 1404 بهره برداری شود.

 

س: بعنوان آخرین سوال نقش هنر و جریانات هنری در تربیت و پرورش شهروندان و ایجاد الگوهای شهروندی را چگونه ارزیابی می کنید؟



ج:
اگر به معنای واژه «هنر» در فرهنگی ایرانی نگاه کنیم می بینیم این کلمه متشکل شده است از دو واژه «هو» به معنای نیکی و «نره» به معنای مرد یا انسان و معنای کامل آن نیک مردی یا نیک مردمی است. در حقیقت هنر در تاریخ ما ریشه در اخلاق دارد و وظیفه آن تعالی بخشیدن به الگوهای اجتماعی و شهروندی است تا آنجا که جناب حافظ می فرماید: رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است... حیوانی که ننوشد می و انسان نشود. وظیفه اصلی هنر هدایتگری است یعنی همان کاری که رسولان الهی برای آن آمده اند ولی باید توجه داشت که همانطور که گاه پیروان این رسولان به علت افراط یا تفریط گمراه می شدند. این آسیب در فعالیت های فرهنگی و هنری نیز وجود دارد اما همانگونه که گمراهی برخی افراد هیچگاه موجب دلسردی رسولان الهی نگردیده است نباید وجود نمونه های نامطلوب ما را از نقش هدایتگری هنر غافل کند. هنر و اثر هنری در حقیقت حدود و اندازه ها را در نسبت های زیبایی شناسانه برای ما مشخص می کنند. در واقع یک اثر هنری می خواهد به ما بگوید چگونه و به چه میزان و در چه جهتی خطوط نور فرم و رنگها باید حرکت کنند تا یک حرکت درست ایجاد شود به نحوی که زیبا و رضایت بخش باشد.

به این ترتیب یک اثر هنری بصورت غیر مستقیم ما را با چهارچوب و الگوها آشنا می کند. از طرف دیگر باید به موضوعات و پیام هایی که در قالب این فرم ها و الگوها قرار است به مخاطبان ارائه شود دقت کنیم. کوتاه سخن اینکه نخست می بایست به نقش موثر هنر در انتقال پیام های فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی در قالب مجموعه های رسانه ای توجه ویژه شود. دوم اینکه با بهره گیری از اشکال مختلف هنری شهروندان را با الگوها و قواعد صحیح زندگی آشنا کنیم و دست آخر آنچه موضوع و پیام فرهنگی میهن اسلامی ماست در قالب زیباترین و تأثیرگذارترین اشکال هنری به شهروندان و مردم جهان ارائه دهیم.

 



     
 
اشعار عاشورایی
                                           


                                            در غروب

                                    سروده : محمد حسین امیدی پور

 


                   اشک بود و فغان و شیون و آه         خیمه ها  در  میان  آتش و خون
                   هر  طرف نعش یاوران حسین         خفته  در خون  خویش در هامون


                  نور  را  سوی  شام    میبردند           در   غروبی   گرفته   و   غمناک
                  این طرف روی نی سری بی تن         آن طرف جسم بی سری برخاک
 

                  راس هایی به  روی نیزه بلند            نعش هایی   میان  دشت  کبود
                  چهره هایی پر از ستم پنهان            پشت  شمشیر های  خون آلود


                  خیمه  هرگز  فرو  نمی افتد            چون که پا بست توست یا عباس
                   تا  ابد  قطره  قطره آب فرات            تشنه ی  دست توست یا عباس





          از مجموعه اشعار عاشورایی با عنوان سرود چمر انتشارات شاپور خواست
     
 
نقش معماری در هنر انقلاب

 

نقش معماری در هنر انقلاب
نگارش :محمد حسین امیدی پور

  

  معماری و پیکره سازی (حجم) یکی از مهمترین رسانه های عمومی در فرهنگ غرب تلقی می شود که تأثیر شگرفی بر تربیت شهروندان و افراد جامعه دارد. به جرأت می توان این رسانه را به لحاظ عمق تأثیرگذاری از رسانه های مدرن مانند تلویزیون و یا نوشتاری تأثیرگذارتر بشمار آورد چرا که ما به نسبت نیازمان به مطبوعات یا اینترنت مراجعه می کنیم و تنها برنامه مورد علاقه مان را از تلویزیون می بینیم، اما ساختمانی را که در آن قرار گرفته ایم یا تندیسی را که در میدان یا خیابان محل زندگیمان قرار گرفته روزانه بدون آنکه تصمیم به مشاهده آن داشته باشیم یا نه مشاهده می کنیم و ناخودآگاه تحت تأثیر معنا و مفهومی که بیان می کند قرار می گیریم. شاید به همین دلیل است که در شهرهای اروپایی امکان تغییر در قوانین و سایر امور وجود دارد ولی تغییر در معماری اصیل شهرها حتی در ابعاد کوچک بسیار دشوار است مگر با در نظر گرفتن ملاحظات و مشخصات معماری موجود. در حقیقت یکی از مبانی عمده فرهنگ های بزرگ هنر معماری است. موضوع مهمی که در دوران اقتدار حکومت های اسلامی اهمیت آن کاملا کشف شده بود و نمونه های بارز آن را می توان در شهرهای مختلف اسلامی مشاهده کرد. پس از آن در دوره های قاجار و پهلوی این روند ادامه نیافت و توجه به این موضوع مهم فرهنگی یا وجود نداشت یا در قالب تلفیقی از فرهنگ های بیگانه به آن توجه می شد. متاسفانه پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نیز به دلایل مختلف از جمله جنگ تحمیلی که بلا فاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوقوع پیوست توجه به این مساله مهم مغفول واقع شد و این غفلت فرهنگی تا کنون نیز ادامه دارد. اگر ساعاتی را در شهرمان قدم بزنیم همانگونه که رهبر معظم انقلاب در دغدغه های فرهنگی خود خاطرنشان کردند کمترین جلوه های بصری را از انقلاب اسلامی مشاهده خواهیم کرد. البته مسأله از این هم بدتر است چون ترکیبات التقاطی و من درآوردی معماری ساختمانها از نقوش اسلیمی و یونانی، ستونهای رومی طاقهای اسلامی و نقش برجسته های هخامنشی و غیره ... بیننده را دچار نوعی سر درگمی بی پایان می کند. نمی توان مقصر واقعی را معماران ساختمانها و برجها دانست. آنها تنها به خواسته کارفرمایان خود عمل می کنند و کارفرمایان نیز متولی سلایق شخصی افرادند که معمولاً اطلاعات خاصی در این زمینه ندارند. در واقع آنچه بوجود آورنده این شرایط بغرنج فرهنگی است در درجه اول فقدان قوانین مشخص و علمی در این زمینه و عدم وجود متولیان متخصص در شهرداریهاست. این در حالیست که با کمترین تغییرات در قوانین موجود و مثلاً لحاظ درصدی از بخشودگی جرائم در صورت استفاده از طرح های معماری اسلامی و ایرانی برابر الگوهای عملی و علمی از پیش تهیه شده و ارائه این الگوها از طریق سازمان نظام مهندسی یا شهرداریها می توان تغییرات محسوسی در بافت های معماری شهری کشور ایجاد نمود. این طرح ها یا الگوها می تواند با محوریت دستگاههای فرهنگی هنری کشور مانند حوزه هنری و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با همکاری دانشگاهها در سراسر کشور تهیه گردد.



پیکره سازی و حجم

  اگر به تاریخ نگاه کنیم نکته جالبی که توجه ما را به خود جلب خواهد کرد آنست که ساخت پیکره توسط بشر نخستین هنری است که پس از نقاشی های دیواری غارهای دوران دیرینه سنگی و نوسنگی در ابعاد کوچک و با مواد مختلف توسط انسان ساخته شده است. گویی انسانهای نخستین که هنوز ساختن خانه یا نوشتن خط را نیاموخته بودند از نقش تربیتی و باورپذیری این هنر آگاه بودند. در طول تاریخ مانند هر هنر دیگری حاکمان بهره های درست و نادرست فراوانی از این هنر برده اند. بت پرستی اعراب پیش از ظهور اسلام نمونه آشنای این بهره گیری نادرست است. البته مشابه این موضوع در هنر شعر نیز پیش از اسلام وجود داشت بطوری که اعراب اشعار جاهلی را بر دیوارهای کعبه می آویختند اما این موضوع پس از ظهور دین مبین اسلام با استفاده صحیح از هنر شعر نه تنها برطرف شد که شعر به محوری ترین هنر در فرهنگ و تمدن اسلامی در دوره های بعد تبدیل شد و بزرگترین شاعران را به ادبیات جهان معرفی کرد. بنا بر این هیچ هنری فی نفسه مضموم یا مقدس نیست بلکه نوع بهره گیری از آن است که به آن اعتبار می بخشد. هماهنگونه که پیش از این گفته شد پیکره سازی پس از معماری یکی از مهم ترین رسانه ها در شهرسازی بشمار می رود. مجسمه «مادر» که در یکی از میدان های شهر خرم آباد به همین نام نصب شده است نمونه ای از بهره گیری مناسب از هنر مجسمه سازی با موضوع خانواده و تربیت اسلامی است. تندیس مادری را نشان می دهد که با حجابی زیبا و متین کودک خود را در آغوش کشیده است. شاید اگر این موضوع در قالب یک فیلم یا نمایش یا حتی نقاشی تولید و ارائه می شد در بهترین حالت یک یا چند بار توسط مخاطب آن هم در یک مکان مشخص مشاهده می شددر حالی که این اثر از زمان نصب تا کنون میلیونها بار توسط مخاطبانی از تمامی اقشار جامعه مشاهده و بر آنان تأثیرگذار بوده است که نشان از تفاوت های ماهوی نوع تأثیرگذاری این هنر با سایر هنرها دارد. حجم ها یا پیکره های فرمی نمونه های دیگری از هنر مجسمه سازی اند که بجای اشخاص یا افراد و شخصیت ها بیانگر مضمون و مفهوم خاصی هستند مثلاً یک فرم منحنی می تواند مفهوم پرواز و عروج را نشان دهد مفاهیم دیگر مانند: ایثار و شهادت، قانون، ورزش و تحرک و سایر مضامین فرهنگی و اجتماعی می توانند موضوعات پیکره های فرمی باشند.

 

 

 

 

 

    در پایان ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که همانگونه که بهره گیری مناسب از این هنر آثار تربیتی فراوانی را با خود به همراه دارد، عدم توجه به اجرای صحیح یک اثر آثار ناگواری را به دنبال خواهد داشت. نمونه ای که در این مورد می توان مثال زد تندیسی   است که   در منطقه   دیگری از شهر خرم آباد قرار گرفته است. این تندیس چند سال پیش با هزینه ای قابل توجه و با همکاری چند دستگاه فرهنگی   استان تهیه  و در این مکان نصب گردید. در این اثر سازنده برای نشان دادن شجاعت و ایثار خلبان شهید تصویری  بزرگ از  یک هلیکوپتر  آپاچی ساخت کشور امریکا  را به نمایش گذاشته  است که بیش از آنکه چیزی از ایثار، فداکاری یا شهادت را به ما نشان دهد نشان دهنده توانایی صنایع نظامی آمریکا در تولید عدوات نظامی است. البته سردیس کوچکی از خلبان  شهید  را  نیز در پایین  این مجسمه  بزرگ  در صورت  توجه  مشاهده می کنیم. به هر حال علی رغم نقایص موجود در اجرای طرح های معماری و مجسمه سازی توجه ویژه به این هنرها بصورت تخصصی و اصلاح موانع و مشکلات در این زمینه می تواند راه را برای ارائه نمونه ای خاص از معماری انقلاب اسلامی بصورتی ماندگار در تاریخ فراهم آورد.





     
 
آشنایی با مکتب اکسپرسیونیسم

 

آشنایی با مکتب اکسپرسیونیسم
تحقیق :محمد حسین امیدی پور





زمينه هاي شكل گيري مكتب اكپرسيونيسم

نقاشان آلماني در طول مدتي طولاني در قرن نوزدهم در نوعي ايده آليسم طبيعت گرايانه گرفتار بودند. در سالهاي پاياني اين سده نفوذ مكتب فرانسوي باربيزون بيش از ديگران بود. اين سبك با بياني رمانتيك پيش زمينه ي شكل گيري نخستين گرايش ها به اكسپرسيونيسم بود. طبيعت گرايي غنايي جنبه هايي از شيوه رنگ آميزي امپرسيونيستي را نيز در خود جذب كرده بود البته بدون آنكه تغييري در سرشت ذاتي خود بدهد. از چهره هاي امپرسيونيستي آلمان مي توان به ماكس ليبرمان، لوويس كورنيت و ماكس اسلي فوكت اشاره كرد كه از ميان اينها فقط كورنيت توانست به بيان شخصي خود دست يابد و امپرسيونيسم را به جريان هاي پوياتر اكسپرسيونيسم پيوند دهد. در آغاز قرن بيستم نقاشان آلماني از هر حيث آماده پذيرش تاثيرات نوين و جنبش هاي تازه بودند و از همين روخيلي سريع شكل ها و برنامه هاي جنبش هنر نو را كه روابط فرهنگي صميمانه با انگلستان در پيش رويشان نهاده بود پذيرا شدند.ظاهرا تصورآرمان نويني از هنرها و حرفه ها در پيوند با هنر و صنعت براي آلماني ها جذابيت فوري داشت و اين سبك نوين تحت نام " سبك جوان" تبديل به سبكي همه پسند و ملي شد. در زماني كه خلا آشكاري در هنر آلمان حس ميشد پيشرفت بعدي سبك جوان بسوي يك معماري مدرن عقلاني و نوعي تاليف جديد از هنر هاي زيبا و هنرهاي علمي وصنعتي بر اهميت ظهور سبك جديد تاكيد ميكرد. در قياس با تجربياتي كه در زمينه ي طراحي و معماري از دل سبك جوان سر برآورد سهم نقاشي و پيكره سازي چندان زياد نبود. شايد گوستاو كليمت اتريشي نماينده اوج نو آوري در جنبش سبك جوان اتريش و نيز آلمان در زمينه ي نقاشي و هنرهاي تزييني بشمار آيد. فرديناند هولدر(1853-1918) سويسي نمونه ايست از گرايش هاي گوناگون و گاهي متضاد با طبيعت گرايي، آرمان گرايي و نمادگرايي كه در آن زمان فضاي هنري را انباشته بود و موجب تاخير در پيدايش يك فرم بياني توانمند شده بود. هولدر امروز چهره اي غريب و جدا افتاده از جنبش سبك جوان و نماد گرايي به نظر مي آيد. نقاشي هاي هولدر بسيار استادانه هستند و در زمان خود مورد پسند همگان بودند اگرچه بعضي از تك چهره ها و منظره هاي طبيعي او از لحاظ سادگي و دلنشيني فراواني كه دارند جذاب اند ولي باز هم او چهره اي مينمايد كه مناسبت اصلي اش ظاهرا

 

مربوط به دوره نزول هنرآلمان و شمال اروپا در حد يك هنر تزييني است.

با نگاهي به گذشته آشكار مي گردد كه سبك جوان بيشتر به جهت انديشه هاي تازه اي كه پيش كشيد اهميت دارد تا به دليل انگيزه هاي فوويي كه به نقاشان پر استعداد و قابل داد. در چنين فضايي ودر دهه اي كه صنعت و زندگي پيچيده ي شهري به سرعت در حال گسترش بود به نحوي كه حاصل آن پيشرفت هاي عظيم صنعتي به قيمت تنهايي و انزواي دروني انسان مدرن بود شيوه اي نوين در هنر نقاشي نياز بود تا بتواند بخشي از عقده هاي فرو خورده ي آدمي را به تصوير بكشد. چيزي كه پيش از آن در ادبيات به نحو ديگري اتفاق افتاده بود.

 

 

آشنايي با سبك اكسپرسيونيسم

در ابتداي قرن بيستم يك نهضت هنري در مقابل امپرسيونيسم و رئاليسم شكل گرفت كه مولود آن شكل گيري مكتب "اكسپرسيونيسم" بود. اكسپرسيونيسم ابتدا در ادبيات و سپس در نقاشي تجلي يافت. اين مكتب به دنبال آن بود كه عواطف، حالات و احساست دروني انسان بويژه انساني كه پس از انقلاب صنعتي گرفتار نوعي از خود بيگانگي شده بود و اگر چه در جهان بيروني به پيشرفت ها ي علمي و صنعتي فراوان دست يافته بود در درون به نوعي انزواي عاطفي و سرخوردگي هاي رواني دچار شده بود را به تصوير در آورد. شايد بتوان آگوست اروه را نخستين كسي دانست كه واژه اكسپرسيونيسم در باره ي آثار او بكار رفته است. همان گونه كه از معناي واژه ي اكسپرس بر مي آيد اين سبك نوعي بيان تجسمي است و در آن هنرمند براي القاي هيجانات شديد خود از ابزارهاي گوناگون از رنگهاي تند و اشكال كج و معوج گرفته تا خطوط زمخت بهره مي گيرد. اصرار هنرمندان اكسپرسيونيست در بيان هيجانات دروني به حدي است كه گاه ناچار به بهره بردن از ابزارهاي نا متعارف براي قرار دادن رنگ بر روي بوم نقاشي مي شوند. اكسپرسيونيسم نوعي اغراق در رنگها و شكل هاست. شيوه اي عاري از طبيعت گرايي كه مي خواست حالات عاطفي را هر چه روشن تر و صريح تر بيان كند. اين مكتب در دهه ي نخست قرن بيستم آغاز و تا حدود سال1935 ادامه يافت. البته تكنيك هاي اين شيوه از گذشته هاي دور در دوره هاي

 

مختلف به شيوه هايي ديگر نمود يافته بود به طوري كه برخي از پژوهشگران مكتب تبريز را در نگارگري ايراني مشابه با مكتب اكسپرسيونيسم مي نگرند.

اكسپرسيونيسم نخست در آلمان شكوفا شد و براي متمايز ساختن گروه بزرگي از نقاشان بكار رفت كه بناي كارشان را بر بازنمايي تند عاطفي و عصيانگري عليه نظامات ستمگرانه حكومت ها، مقررات غير انساني حاكم بر كارخانجات و عفونت زدگي شهرها و اجتماعات انساني نهاده بودند. اين هنرمندان براي بيان اهداف خود رنگهاي تند و مهيج و ضربات مكرر و هيجان زده ي قلم مو و شكل هاي اعواج يافته و خارج از چهارچوب را همراه با نوعي ژرف نمايي بدون هيچ گونه ساماني ايجاد مي كردند و هر عنصري را كه آرامش بخش و چشم نواز بود از كار خود خارج مي كردند.



 

گروه پل

گوگن اولين نقاشي است كه نظريات و عقايدش بر مكتب اكسپرسيونيسم تاثيرگذار بود. او سال ها پيش از پيدايش اين جنبش از نقاشان جوان خواسته بود كه به هيچ وجه طبيعت را سرمشق كار خود قرار ندهند، چرا كه اين هنرمند است كه بايد محيط خود را دگرگون سازد. در ادامه "كوكوشا"، "كاندينسكي"، "نولده" و "كلي" اولين نقاشاني برجسته اي بودند كه در مكتب اكسپرسيونيسم پديدار گشتند. اين نقاشان از تقليد طبيعت روي گرداندند و بجاي آن به بيان نگرش دروني خود به جهان بر روي بوم نقاشي پرداختند. به اين ترتيب در دهه ي آغازين قرن بيستم (1905-1913) اكسپرسيونيسم با درك خاصي از هنر ونسان ونگوگ با پيشتازي نقاشاني چون اميل نولده، كوكوشا و كرشنر تحت عنوان "گروه پل" در شهر سدن بوجود آمد.

 

 

اميل نولده اكسپرسيونيستي كه نقاشي را تنفس مي كرد

يكي از آغازگران اكسپرسيونيسم آلمان اميل نولده است كه تاثير فراواني درزمينه رنگ بر اين مكتب گذاشت و نوعي بيان استعاري از رنگ را در آثارش ارائه كرد. او پس از تجربه هاي فراوان در رنگ به ديد رنگيني از جهان به عنوان يك وسيله ي بيان شخصي دست يافت. نولده علاقه ي فراواني به تجسم و ارائه ي تجربه هاي دروني و رواني داشت. شايد بتوان بخشي از تمايل هنرمندان اكسپرسيونيست از جمله نولده در بيان حالات رواني را در ارتباط با شكل گيري علوم جديد در زمينه روانشناسي در آغاز قرن بيستم ارزيابي كرد. در اين دوره فلسفه بخشي از خصوصيات انتولوژيك و هستي شناسانه ي خود را از دست داده بود و به جاي آن نوعي معرفت شناسي جديد بر مبناي كيفيت حالات دروني انسان تحت عنوان روانشناسي در حال شكل گيري بود كه بر بسياري از علوم انساني و فعاليت هاي هنري زمان خود تاثير گذار بود. نولده امكانات فني و وسعت اطلاعات هنري را براي كار هنرمند ضروري نمي دانست و حتي گاه آنها را مانع انجام كار هنرمند مي دانست او در اين باره مي گويد:" هنرمند نيازمند  زياد  دانستن

 

نيست بهتر از همه آنست كه بگذاريم او بطور غريزي كار كند و درست همانطور نقاشي كند كه تنفس مي كند يا راه مي رود."

نولده در سال 1867 در آلمان متولد شد. سال هاي جواني او در خانه ي پدرش با كار سخت و زندگي فقيرانه همراه بود. او در هنرستان فلنزبورگ در شمال آلمان در رشته ي طراحي دوره اي هفت ساله را گذراند و در سال 1902 به عضويت انجمن هنرمندان اكسپرسيونيست به نام گروه پل درآمد. نولده معتقد بود كه هنر ژرمني بر تمام هنرهاي ديگر برتري دارد و بر پايه ي همين اعتقاد به عضويت حزب سوسيال ناسيوناليست كارگران آلمان درآمد. با اين حال در زمان ديكتاتوري آلمان نازي تعداد زيادي از آثار او ظبط شد و در نهايت از نقاشي كردن منع گرديد. اما او مخفيانه به نقاشي كردن ادامه داد و در دوران ممنوعيتي كه برايش در نظر گرفته شده بود به نقاشي آبرنگ در ابعاد كوچك مي پرداخت كه بعدا آنها را"نقاشي هاي نقاشي نشده" ناميد. نولده پس از پايان جنگ جهاني دوم دوباره مورد توجه و احترام قرار گرفت و جوايز متعددي را دريافت كرد او در سال 1956 در دهكده اي كوچك در شمال آلمان ديده از جهان فرو بست.

 

اساتيد نولده

رامبراند، گويا و دوميه نخستين اساتيد تاثير گذار براميل نولده بودند. او اين اساتيد را به خاطر قدرت بياني و توانايي شان در ظبط و تلخيص خصايص رواني انسان ها مي ستود. او سعي كرد ويژه گي را كه از اساتيد خود آموخته بود با بهره گيري از امكاناتي كه رنگ در اختيارش مي گذاشت بر روي بوم نقاشي ثبت كند. نيروي شيطاني كه بر چهره ي شخصيت هاي او سايه افكنده است گويي شخصيت سرخورده ي انسان هاست كه از ضمير نا خودآگاه آنان خارج و متجسم گرديده است. پل كله آثار نولده را تجسم اهريمن مي دانست در حالي كه نولده كله را پروانه اي سرگشته در كهكشان وصف مي كرد زيرا كله مي خواست كه  به قلب آفرينش سفر كند.

نولده نقاشي را در شهر هاي مونيخ، دوخائو و پاريس دنبال كرد. در پاريس تحت تاثير درخشش زيبايي آثار مونه و عظمت آثار دوميه قرار گرفت و در سال 1905 با آثار ونگوگ و گوگن آشنا شد. در اين ميان در برخورد با آثار اين

 

اساتيد ساختار رواني او دستخوش تغيير نشد بلكه زباني را يافت كه به وسيله ي آن مي توانست خود را بهتر بيان كند. او لحن تغزلي و رنگ هاي وهم آميز ناتوراليسم آلماني را ترك گفت و به دنياي درخشان ونگوگ و امپرسيونيست هايي چون مونه گام نهاد. سپس رنگ را بعنوان ابزار كار خود برگزيد و امپرسيونيسم را رها كرد تا حالات دروني خود را در مكتب اكسپرسيونيسم آزادانه بر روي بوم نقاشي كند.

 

 

رنگ در آثار نولده

رنگ براي نولده راهي مستقيم است براي بيان احساسات و انتقال نيرويي كه روح انسان را عميقا تحت تاثير قرار ميدهد. مناظري را كه اميل نولده به تصوير كشيده گوياي اشتياق ديرين نقاشان آلماني سبك اكسپرسيونيسم براي پيوند دادن جهان هستي با نهاد انسان است. گويي از زماني كه دكارت جهان را به سوژه وابژه تقسيم كرد انسان ديگر موجودي در جهان نبود و وقايع جهان در بيرون از او اتفاق مي افتاد به عبارت ديگر جهان، بيرون از انسان و موضوع آزمايشات و بررسي هاي او بود. نولده عناصر ادبي و روايي را رها كرد تا نيروي بياني بي واسته ي رنگ را بيان كند و به نوعي دوباره انسان را با جهان آشتي دهد. "شام واپسين" يكي از آثار بارز اوست كه در آن كشاكشي نوميدانه براي رها سازي نيروي بياني و معناي نمادين رنگ به چشم مي خورد. هنر نولده با تصوير هاي سطحي طبيعت و نه با خود طبيعت مقابله مي كرد. طبيعت براي او چيزي اسطوره اي بود كه در ارتباطي بي واسطه با آن در قالب شبكه اي از نيروهاي شيطاني رخ مي نمود. و نولده اين نيروهاي شيطاني موجد در طبيعت را با بهره گيري از رنگ هاي تند به سطح تصوير مي كشيد و چهره ي واقعي آنها را برملا  مي كرد. بكار گيري رنگ هاي قرمز آتشين در برخي از آثار او نشانگر عدم تسامح او در بيان احساسات خود بدون در نظر گرفتن قوائد ساختاري در بكار گيري رنگ هاست.

 



 

ارتباط آثار نولده با هنرهاي غير غربي

حيات هنري نولده در ابتداي قرن بيستم مصادف بود با دوراني كه در آن دنياي غرب و هنر مدرن درصدد كشف و آشنايي با هنرهاي غير غربي و ساير ملل بود. انجمن بروكه در اين ساليان به كشف و بازنمود ماسك ها، چهره هاي استرليزه ساده، فرم دار و فرم هاي حيواني با خطوط ساده پرداخت. نولده اگرچه پيوند تنگاتنگي با آلمان و فضاي فرهنگي آن داشت اما دائم در سفر بود و در كشورهاي مختلفي زندگي كرد. از ديد نولده و اكسپرسيونيست هايي چون اريش هكل و كرشنر هنر بدوي بسيار اصيل تر، احساس برانگيزتر، خام تر و خودانگيخته تر از هنرهاي غربي بود. تابلو هاي او از گروه ياغيان يا دهقاناني با چهره هاي سرخ رنگ يا فضاهاي داخلي بيانگر نگاه آزادانه تر او به موضوعات نقاشي است. همكاري نولده با گروه "بروكه" چندان دوام نيافت و او خيلي زود از آنها جدا شد. اگرچه دوستي و ارتباط خود را با آنان همچنان حفظ كرد. او پس از جدايي از گروه بروكه در سال 1913 به همراه همسرش به آفريقا سفر كرد و در آنجا به مطالعه ي زندگي و عادت هاي مردم بومي پرداخت. حاصل اين سفر مجموعه ي فوق العاده اي از نقاشي هاي آبرنگ بود. نولده در آثار اين دوره ي خود به ترسيم زندگي بوميان گينه ي نو پرداخت و آنها را به شكلي كاملا تازه و غير متعارف نمايش داد.

     
 
تاثیر فضای مجازی بر شاخصهای فرهنگ بومی در لرستان

 

تاثیر فضای مجازی بر شاخص های فرهنگ بومی در لرستان
نگارش : محمد حسین امیدی پور





چکیده :

 وسایل ارتباط جمعی و تعداد مخاطبان رسانه ها در جهان روز به روز در حال افزایش است به طوری که برخی از جامعه شناسان مانند مانوئل کاستلز و هربرت شیلر معتقدند که جامعه بشری وارد مرحله جدیدی شده است که از آن تحت عنوان «جامعه ی اطلاعاتی» یاد می کند.

تاثیر استفاده از فضای سایبری در جوامع مختلف بر اساس مقدار جمعیت، میزان توسعه یافتگی و سنتی یا مدرن بودن متفاوت است. ممکن است تصور کنیم قرار گرفتن در فضای مجازی در نهایت به حذف خرده فرهنگ ها و ایجاد یک فرهنگ توده وار ختم خواهد شد. واقعیت آن است که قرار گرفتن در این فضا ممکن است موجب حذف برخی خرده فرهنگ ها و توسعه برخی دیگر شود. آیا بهره گیری از فضای مجازی و توسعه رسانه های نوین خرده فرهنگ های بومی را در کشور از بین خواهد برد؟ در چه صورت می توان دستاوردهای فضای مجازی از قبیل شبکه های اجتماعی را فرصتی برای توسعه ی خرده فرهنگ ها تلقی کرد؟ با توجه به شرایط موجود آیا 50 سال دیگر چیزی به نام زبان و فرهنگ بومی در لرستان وجود خواهد داشت یا خیر؟ در پاسخ به سوالات فوق شاید عموماً نگاه ما خوش بینانه نباشد. ممکن است تصور کنیم بخش عمده ای از باورها و ارزش های سنتی مان را تا کنون از دست داده ایم و مابقی آن را نیز در فرصتی کوتاهتر از دست خواهیم داد. نکته ای که باید به آن توجه کرد آنست که بخش هایی از سنت یا یک فرهنگ ممکن است بر اثر گذشت زمان کاربرد خود را از دست داده باشند و در عوض بخش های دیگری در آن وجود داشته باشد که قابلیت مناسبی را برای پاسخگویی به نیازهای جدید دارا باشد. به این ترتیب در طی زمان بخش های کاربردی تر یک فرهنگ جانشین بخش هایی می شوند که دیگر امکانی برای ادامه حیات ندارند و جریان آزاد اطلاعات انجام این موضوع را سرعت می بخشد.

این تحقیق بر آنست تا با تحلیل آسیب های پیش روی خرده فرهنگ ها (با رویکرد فرهنگ بومی لرستان) در مواجهه با فضای مجازی بر امکانی که روابط اجتماعی جدید می تواند پیش روی خرده فرهنگ ها در جهت رشد و توسعه قرار دهد تأکید نماید.

 

واژگان کلیدی : شبکه های اجتماعی ، اینترنت ، فضای مجازی ، لرستان ، خرده فرهنگ.

 

 

مقدمه

وسایل ارتباط جمعی و تعداد مخاطبان رسانه ها در جهان روز به روز در حال افزایش است به طوری که برخی از جامعه شناسان مانند مانوئل کاستلز و هربرت شیلر معتقداند که جامعه بشری وارد مرحله ی جدیدی شده است که از آن تحت عنوان «جامعه اطلاعاتی» یاد میکنند. در این میان اینترنت بعنوان وسیع ترین رسانه ی جهان از خصوصیتی بهره میبرد که سایر رسانه های نوین از آن بی بهره اند. جریان اطلاعات در این رسانه برخلاف رسانه های دیگر دوسویه است بطوریکه شما علاوه بر برداشت اطلاعات امکان قرار دادن اطلاعات را نیز دارید. این خصوصیت که از آن تحت عنوان جریان آزاد اطلاعات یاد می شود علاوه بر کمک به پیشرفت های علمی و تحقیقاتی تاثیر عمده ای در سالهای اخیر بر تحولات اجتماعی بویژه در کشورهای جهان سوم داشته است. اینترنت دارای امکانات متعدد و گسترده ای است که استفاده ی صحیح از آنها نیازمند برخورداری از شرایط ذهنی و عینی ویژه است. استفاده از اینترنت در دنیای امروز از دو جهت حائز اهمیت است نخست آنکه اینترنت با برداشتن دیوارهای اطلاع رسانی و حذف فیلترهای رسانه ای موجب بروز و آشکارگی مسائل و عقده های فرو خورده ی فردی ، اجتماعی و فرهنگی میشود. برخی کشورها این موضوع را بعنوان یکی از معضلات اینترنتی تلقی کرده و در صدد مقابله با این مسئله از طریق فیلترینگ یا موراد مشابه برآمده اند. باید توجه داشت که اگرچه آشکار شدن مشکلات فردی و اجتماعی از طریق فضای سایبری ممکن است تبعات سیاسی برای یک جامعه در برداشته باشدولی در نهایت با وادار کردن جامعه به برطرف کردن مسائل آشکار شده موجب سلامت فرهنگی جامعه خواهد شد. موضوع دوم در این رابطه آن است که اینترنت علاوه بر افراد ، فضایی را در جهت مبادله ی اطلاعات پیش روی فرهنگها قرار می دهد. مبادلات فرهنگی نیز همانند جریان آزاد اطلاعات دوسویه و بصورت آرام و نرم اتفاق می افتد با این تفاوت که طرفین این رابطه برخلاف نمونه ی فردی آن به لحاظ امکانات سخت فزاری و نرم افزاری با هم برابر نیستند. این موضوع دو راه را پیش روی جوامع و فرهنگ های کوچکتر قرار میدهد. نخست مقابله ی سخت افزاری با اصل موضوع از طریق تضعیف یا حذف امکان دسترسی به فضای مجازی که با توجه به سرعت پیشرفت و توسعه ی امکانات سخت افزاری بهره گیری از اینترنت تنها می تواند یک روش موقت باشد و دوم رشد و توسعه ی امکانات سخت افزاری و نرم افزاری همراه با انجام آموزشهای فرهنگی در جهت رفع آسیب های موجود و تاکید بر وجوهی از فرهنگ موجود که قابلیت ارائه شدن بصورت جهانی دارد.

 

 

 

 

 

طرح مساله

آیا بهره گیری از فضای مجازی و رسانه های نوین خرده فرهنگ بومی را در کشور از بین خواهد برد؟

در چه صورت میتوان دستاوردهای فضای مجازی از قبیل شبکه های اجتماعی را فرصتی برای توسعه ی خرده فرهنگ ها تلقی کرد؟ با توجه به شرایط موجود آیا 50 سال دیگر چیزی بنام زبان و فرهنگ بومی در در لرستان وجود خواهد داشت یا خیر؟

در پاسخ به سئوالات فوق شاید عموماً نگاه ما خوش بینانه نباشد. ممکن است تصور کنیم بخش عمده ای از باورها و ارزش های سنتی مان را تاکنون از دست داده ایم و مابقی آن را نیز در فرصتی کوتاهتر از دست خواهیم داد. در اینجا ذکر چند نکته برای کمک به شکل گیری یک فرضیه ی مناسب ضروری به نظر میرسد. «هراکلیتوس» فیلسوف پیش سقراطی گفته است: « در یک رودخانه دو بار نمی توان گام نهاد ، چرا که هر بار آب های تازه بر ما می گذرند». قرنهاست که بشر با این موضوع آشناست و پذیرفته است که در جهانی زندگی میکند که در حال حرکت و صیرورت است و این حرکت و تبدل خارج از اراده ی ما بر جهانی که در آن زندگی میکنیم حاکم است. این مسأله تمامی شئونات زندگی انسان اعم از اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی را در بر می گیرد. به این ترتیب زمانیکه می خواهیم به سنت به عنوان یک مقوله ی فرهنگی نگاه کنیم نباید آن را امری ثابت و لایتغیر در نظر بگیریم چرا که اگر اینگونه می بود هیچگاه سنت به وجود نمی آمد. آداب و سنت های ما حاصل تغییرات و تحولات زندگی پیشینیان در طول زمان بوده است که به صورت مجموعه ای از باورها و هنجارها به عنوان میراثی معنوی برای ما بجای مانده است. بنابراین ایجاد تغییر و تحول در آن نه تنها امری غیرعادی محسوب نمی شود بلکه از ویژه گیهای آن به شمار می رود. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد آنست که بخش هایی از یک سنت یا یک فرهنگ ممکن است بر اثر گذشت زمان کاربرد خود را از دست داده باشند و در عوض بخش های دیگری در آن وجود داشته باشد که قابلیت مناسبی برای تبدیل شدن به یک هنجار در جهت پاسخگویی به نیازهای جدید را دارا باشد. به این ترتیب رد یا قبول یک مجموعه ی فرهنگی بصورت مطلق امری منطقی به نظر نمیرسد بلکه باید در طی زمان بخش های کاربردی تر جانشین بخش هایی شوند که دیگر امکانی برای ادامه حیات ندارند. بنابراین مبادلات فرهنگی در دنیای امروز بویژه در فضای مجازی امری اجتناب ناپذیر است که در صورت برخورد صحیح میتواند به رشد و توسعه ی فرهنگها کمک کند.

 

تاریخچه مختصری از مفاهیم بنیادین جهانی شدن

با نگاهی به تاریخ زندگی انسان سه گونه جهانی شدن اولیه ، مدرن و ارتباطات از هم متمایز می شوند. مرحله اول قبل از ظهور مدرنسیم و تحولات صنعتی اتفاق افتاده است. مشخصه این دوره اثر گذاری امپراطوریهای بزرگ بر مناطق تحت سیطره ی خود می باشد در این دوره ارتباطات بر ارتباط طبیعی و ارتباطات چهره به چهره متکی بوده و به حوزه ی اثرگذاری امپراطوری های بزرگ بر نخبگان  سیاسی اقتصادی ، علمی و فرهنگی در دوره باستان محدود می شده است. ظهور ادیان بزرگ همراه با اندیشه ها و نظریه های فلسفی جهان گرا منشا شکل گیری نوعی جهان گرایی ذهنی شد که خود بستر لازم را برای ظهور جهانی شدن در سایه آئین ها و هنجارهای اخلاقی فراهم آورد. مرحله دوم جهانی شدن مرتبط با آثار و تحولات ابزاری و فکری در دوره مدرنیته است که با انقلاب صنعتی و تحولات مرسوم به عصر روشنفکری آغاز شد. در این دوره اندیشه انتقادی ، توسعه نظام سرمایه داری وسایر جنبه های زندگی مدرن همچون اومانیسم و قانون گرایی نوع دیگری از جهانی شدن را در پرتو مدرنیته ارائه کرد. اختراع ماشین ، صنایع تولیدی عظیم ، رواج مصرف گرایی و سایر ارزشهای حاکم بر زندگی مدرن به سرعت در جوامع مختلف گسترش یافت. در این دوره چرخه ی اثر گذاری در جهان بر صنایع مکانیکی و الکترونیکی متکی بوده ولی سرعت تعاملات بین المللی همچنان کند بوده است. مرحله ی سوم جهانی شدن معلول ظهور صنعت جهانی ارتباطات است که موجب ارتباطات هم زمان و ظهور فضای واحد ارتباطی شده است.

این صنعت نوظهور از سه خصیصه فراملی بودن ، فراگیر بودن و پیوستگی برخوردار است که معرف ظرفیت های جهان امروزاند. فضای جدید اساساً بی مکان است لذا تمام تولیدات (صنعتی ، فرهنگی ، هنری و ...) ضمن برخورداری از خصیصه های ملی و بومی در فضایی فراملی با سرعت بالا و قابلیت دسترسی فراگیر بروز می یابند. به تعبیری جهان جدید جهان متصل و عصر اتصال است. اینترنت در سال 1969 توسط سازمان اطلاعات و امنیت ایالات متحده و با اهداف امنیتی ایجاد شد و در مدت کوتاهی توانست پا را از محدوده های امنیتی فراتر نهاده و بخش عمده ای از روابط اجتماعی افراد را در جوامع مختلف در بر  بگیرد که روز به روز در حال گسترش است. استفاده از اینترنت (ایمیل ، شبکه های اجتماعی ، خبری و ... ) اگرچه منجر به افزایش اطلاعات ، ایجاد روابط فردی (ایمیل) یا گروهی (شبکه های اجتماعی) می شود از آنجا که این ارتباطات کاملاً اختیاری و کنترل شده است ما را در شرایط اجتماعی پیش بینی نشده قرار نمی دهد. در واقع ما تنها با افرادی که مایلیم ارتباط برقرار میکنیم و تنها در محدوده ای که خواسته ایم (معمولاً در آیکونهای مربوط به پروفایل تان در شبکه های اجتماعی به گزینه هایی نظیر : چه کسانی مایلند پروفایل شما را ببینند؟ چه کسانی می توانند عکس های شما را مشاهده کنند و غیره برخورده اید) بنابراین علی رغم آنکه با بخش وسیع تری از جهان ارتباط برقرار کرده ایم روابط ما محدودتر شده اند و در واقع انواع مختلفی از روابط اجتماعی که بیشتر جنبه ی علمی و پیش بینی نشده دارند را از دست داده ایم.اما این موضوع در تمام زمانها و مکانها از اعتبار یکسانی برخوردار نیست. تاثیر استفاده از فضای سایبری در جوامع براساس میزان جمعیت ، توسعه یافتگی و سنتی یا مدرن بودن متفاوت است. ممکن است تصور کنیم قرار گرفتن در فضای مجازی در نهایت به حذف خرده فرهنگها و ایجاد یک فرهنگ توده وار ختم خواهد شد. واقعیت آن است که قرار گرفتن در این فضا ممکن است موجب حذف برخی خرده فرهنگها و توسعه ی برخی دیگر شود.

 

فرضیات تحقیق

1- میان پایگاه اجتماعی اقتصادی افراد و میزان آشنایی و ارتباط  آنها با اینترنت در لرستان ارتباط مستقیم وجود دارد.

2- گسترش استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی به حذف یا تغییر برخی مشخصه ها مانند نوع پوشش زنان و مردان در فرهنگ بومی لرستان می انجامد.

3- گسترش استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی تاثیر چندانی بر برخی مشخصه ها مانند تغییر در زبان و گویش محلی در لرستان ندارد.

4-  گسترش استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی تاثیری مثبت بر گسترش و   توسعه ی برخی از مشخصه ها در فرهنگ بومی لرستان مانند آیین های سور و سوگ آیین های دینی و مذهبی دارد.

در مجموع تحقیق حاضر بر این فرض استوار است که توسعهی بهره گیری از فضای سایبری و رسانه های نوین در نهایت به توسعه ، اصلاح و ادامه ی حیات فرهنگ بومی در لرستان خواهد انجامید ضمن آنکه این فرایند آسیب های ناگزیری را نیز در برخواهد داشت. عوامل مختلفی از قبیل زمان ، آموزش و عوامل انسانی البته بر این روند تاثیر گذار خواهند بود.

 

چهار چوب نظری

از زمان پیدایش جریان آزاد اطلاعات از طریق اینترنت این موضوع تحولات گوناگونی را به لحاظ تاثیرگذاری بر جوامع پشت سر گذاشته است. هربرت شیلر با طرح نظریه ی خود با عنوان «جامعه ی اطلاعات به مثابه سرمایه داری پیشرفته» به مبانی پیدایش این جریان اشاره می کند. به عقیده ی شیلر جامعه ی اطلاعاتی را سرمایه داری پیشرفته تشکیل داده است. او معتقد است که نابرابری طبقاتی عامل اصلی در دسترسی به اطلاعات و توانایی در تولید آن است. اینکه چه کسی به چه نوع اطلاعاتی توجه می کند را طبقه ی اجتماعی تعیین میکند. به عقیده ی شیلر انقلاب اطلاعات در نظام سرمایه داری متولد شده است و آثار و نابرابری های اجتماعی را در خود دارد. این انقلاب حتی ممکن است نابرابری های موجود را وخیم تر هم بکند. فناوری جدید اطلاعاتی و اطلاعات انبوه حاصل از آن بیشتر به نفع آنهایی است که از نظر اجتماعی و آموزشی برتراند چرا که آنها امکان دسترسی بیشتر و وسیع تری به اطلاعات مفید و ضروری برای افزایش جایگاه اقتصادی و اجتماعی پیدا می کنند و در مقابل آنهایی که به طبقات پایین تعلق دارند هر چه بیشتر در باتلاق آنچه شیلر به آن «اطلاعات آشغال» نام نهاده مانند سرگرمی و تفریحات و شایعات فرو می روند. نتیجه ی این موضوع تشدید شکاف های اطلاعات و آگاهی میان طبقات مختلف جامعه است که تحت عنوان نظریه ی «شکاف آگاهی» توسط سه تن از جامعه شناسان به نام های تیکنور ، دونوهو ، و اولین در دهه ی هفتاد میلادی ارائه شد. براساس این نظریه اطلاعات و آگاهی نیز مانند قدرت و ثروت در جامعه به گونه ای نابرابر توزیع شده است. توجه به برتری اقتصادی اعضای طبقه ی مرفه در چگونگی استفاده از فناوری های ارتباطی ما را به نظریه ی «فرصت های زندگی» و «نظریه های کمیابی» اینگلهارت میرساند. مطابق نظریه کمیابی اینگلهارت اولویت های فرد بازتاب محیط اجتماعی اقتصادی اوست. به طوری که شخص در انتخاب های خود بیشترین اولویت ها را برای آن چیزهایی قائل می شود که عرضه آنها در محیط پیرامونش کمتر باشد.

به عقیده او نیازهای مادی ارضاء نشده بر نیازهای ذهنی ، اجتماعی و زیبایی شناختی تقدم دارند. با توجه به این نظریه می توان گفت حتی اگر در اینترنت امکانات ارتقای فکر و دانش برای افراد مهیا باشد اما نیازهای عاطفی و جنسی آنها ارضاء نشده باشد اولویت با نیازهای جنسی و عاطفی خواهد بود. نظریه دیگری که در ارتباط با نحوه استفاده از شبکه های مجازی وجود دارد نظریه «سبک زندگی» است که توسط وبلن مطرح شده است و تا حدی متفاوت از نظریات پیشین است. براساس این نظریه می توان ادعا کرد از آنجا که امروزه با پایین آمدن هزینه های دسترسی و استفاده از اینترنت این وسیله دیگر ابزاری  گرانبها و کمیاب در اختیار طبقه مرفه نیست ، استفاده تفریحی از این وسیله در قالب چت وشبکه های اجتماعی چیزی نیست که طبقه مرفه بتواند با آن به دیگران فخر بفروشد و تمایزات طبقاتی خود را با دیگران برجسته سازد. به عبارت دیگر با عمومی شدن اینترنت و حضور افراد از طبقات مختلف ، اینترنت دیگر وسیله ای اختصاصی محسوب نمی شود. علاوه بر این فضاهای ارتباطی اینترنت نظیر سایت های دوست یابی و چت روم ها مکانهای مساعدی برای پنهان کردن و وارونه نشان دادن ویژگیهای طبقاتی است.

 

روش تحقیق و ابزار پژوهش :

جامعه آماری این تحقیق افراد باسواد با میانگین سنی 15 تا 70 سال را شامل می شود که به صورت رندم در مناطق مختلف شهر خرم آباد با در نظر داشتن سطوح مختلف اقتصادی و اجتماعی در این مناطق توزیع و گردآوری شده است.

در این تحقیق از یک پرسش نامه دو قسمتی استفاده شده که در قسمت اول پرسش نامه سوالات مربوط به مشخصات اجتماعی و اقتصادی خانواده ها و همچنین میزان بهره گیری آنها از ابزارهای اینترنتی برای سنجش میزان ارتباط این دو شاخص در نظر گرفته شده است.

قسمت دوم پرسش نامه شامل سه بخش است. در بخش نخست سوالات مربوط به تاثیر استفاده از اینترنت بر تضعیف یا از میان رفتن شاخص های فرهنگی در فرهنگ بومی مانند پوشش مردان و زنان در لرستان گنجانده شده است.

بخش دوم سوالات مربوط به عدم تاثیرگذاری اینترنت بر برخی شاخص های فرهنگی مانند زبان و گویش های محلی را شامل می شود.

بخش سوم شامل سوالاتی در خصوص تاثیر بهره گیری از فضای مجازی بر توسعه برخی شاخص های فرهنگی مانند آئین های سور و سوگ و آئین های مذهبی و دینی در لرستان است.

 

یافته های تحقیق :

پس از دریافت پاسخنامه ها ، کدگذاری و دسته بندی پاسخ ها مشخص گردید که رابطه معناداری میان استفاده از اینترنت و سطح اجتماعی و اقتصادی پاسخگویان وجود دارد که این ارتباط در نمودار شماره (1) با تفکیک جنسیتی میان زن و مرد نشان داده شده است. از نکات مهم این نمودار تفاوت سطح استفاده از اینترنت میان زن و مرد در طبقات پایین تر است در حالی که در مناطق مرفه شهر این نسبت تقریباً برابر است.

توزیع فراوانی تاثیر استفاده از فضای مجازی بر کاهش ، عدم تاثیرگذاری و توسعه ی شاخص های بومی در لرستان نشان می دهد که اگرچه تاثیرات منفی مرتبت بر استفاده از فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در جهت تضعیف برخی شاخص های فرهنگ بومی عدد قابل توجهی را نشان می دهد ولی تاثیرات مثبت آن در جهت توسعه ی فرهنگ بومی که بعنوان فرصت تلقی می شود عدد بزرگتری را شامل می شود که در نمودار شماره (2) نشان داده شده است.

 

 

 

نتیجه گیری و پیشنهاد

نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد که رابطه ای مستقیم میان پایگاه اجتماعی و اقتصادی افراد و میزان ارتباط آنها با اینترنت و فضای مجازی وجود دارد به نحوی که هر چه افراد از پایگاه اقتصادی و اجتماعی بالاتری برخوردار باشند میزان ارتباط شان با فضاهای اجتماعی در اینترنت بیشتر است. این امر علاوه بر تحقق فرضیه نخست گویای آن است که با توجه به آنکه استان لرستان یکی از مناطق محروم کشور از لحاظ اقتصادی به شمار می رود میزان بهره گیری از اینترنت در این استان در مقایسه با استان هایی که از شرایط اقتصادی بهتری برخوردارند کمتر است و میزان آسیب پذیری آن در این رابطه و البته بهره گیری از فرصت هایی که اینترنت پیش روی آن قرار خواهد داد نیز پایین تر است.

نمودار توزیع فراوانی تاثیر استفاده از فضای مجازی و شبکه های اجتماعی بر کاهش ، عدم تاثیرگذاریو توسعه ی شاخص های فرهنگ بومی در لرستان تحقق فرضیات دوم ، سوم و چهارم تحقیق را با تعیین میزان تاثیرگذاری نشان می دهد. اما آنچه باید در تحلیل این داده های آماری مورد توجه قرار گیرد اینست که آیا به لحاظ ارزشگذاری و کیفیت موضوع بخش هایی که در آنها فرهنگ بومی آسیب می بیند مبنایی تراند یا بخش هایی که توسعه می یابند؟ به عبارت دیگر برای ما تنهامقدار عددی این داد و ستد فرهنگی و اجتماعی مدنظر نیست. در اینجا باید به دو نکته توجه کافی داشته باشیم. نکته ی اول این است که اصل این تبادل فرهنگی و اجتماعی با توجه به پیشرفت روزانه ی ابزارها در فضای مجازی اجتناب ناپذیر است و ما تنها می توانیم بر نحوه انجام پذیری آن تاثیرگذار باشیم. بعنوان مثال تغییر در پوشش مردان و زنان در لرستان یکی از تحولات فرهنگی است که متاثر از ارتباط با فضای مجازی و رسانه های نوین در حال وقوع است و با توجه به جریان آزاد اطلاعات جلوگیری از وقوع آن امکان پذیر به نظر نمی رسد. در اینجا بهتر آن است که با یک چرخش موضوع را از یک تهدید به یک فرصت تبدیل کنیم به این صورت که با ارائه ی مدل های جدید برگرفته از رنگ ها و طرح های سنتی و اصیل بومی ضمن ارائه ی یک پوشش جدید که با توجه به افزایش استفاده از فضای مجازی و رسانه های نوین بصورت یک نیاز درآمده است ، فرصتی را برای توسعه و ارائه ی قابلیت های فرهنگ بومی لرستان در جهت ادامه ی حیات این خرده فرهنگ فراهم آوریم و آن را با استفاده از امکانات فضای اینترنتی ارائه دهیم. دومین نکته ای که باید به آن توجه کرد نقش عوامل انسانی و آموزش در تاثیرگذاری بر این روند است. یکی از موضوعاتی که فرهنگ های بومی را در مقابل ابزارهای نوین رسانه ای آسیب پذیر می سازد مهاجرت نخبگان و افراد تاثرگذار این مناطق به خارج از استان یا کشور است. فراهم آوردن شرایط مناسب زندگی برای این افراد تاثیر بسزایی در تغییر جهت نمودار آسیب پذیری فرهنگ بومی در ارتباط با اینترنت و رسانه های نوین خواهد داشت. با توجه به وجود علایق بومی دینی و فرهنگی در صورت فراهم بودن شرایط مناسب زندگی تعداد کمی از فرهیختگان و نوابغ اقدام به مهاجرت خواهند کرد.





منابع

اینگلهارت،ر . تحول فرهنگی در جامعه ی پیشرفته ، ترجمه مریم وتر، کویر 1373

زکریایی، پایان نامه کارشناسی ارشد ، رشته تکنولوژی آموزشی، دانشگاه تربیت معلم 1381

وبلن ، ت. نظریه طبقه مرفه،ترجمه فرهنگ ارشاد، نشر نی، 1383

عاملی،س. مطالعات جهانی شدن دو فضایی شدن ها و دو جهانی شدن ها، انتشارات سمت،1390

     
 
هنر انقلاب اسلامی سبک یا جریان هنری

مصاحبه اختصاصی با محمدحسین امیدی پور
رئیس حوزه هنری لرستان و کارشناس ارشد پژوهش هنر


                             

س:
ضمن تشکر از حضور شما در در این گفتگو. همانطور که مستحضرید در آستانه هفته هنر انقلاب اسلامی قرار داریم این موضوع فرصتی را فراهم آورده است تا از دیدگاه شما با ابعاد گوناگون هنر انقلاب اسلامی آشنا شویم. در آغاز بحث می خواهم از شما این سوال را بپرسم که هنری که تحت عنوان «هنر انقلاب اسلامی» از آن یاد می شود تا چه میزان می تواند مصداق داشته باشدو اصولاً هنر انقلاب اسلامی چه آثاری را شامل می شود؟

ج: به میزان آثاری که تاکنون تولید شده مصداق می تواند داشته باشد. در واقع اینطور نیست که ابتدا یک سبک هنری یا ادبی وضع شود، چهارچوب و مختصات اش معین گردند و بعد یک گروهی شروع کنند و در قالب آن به آفرینش اثر بپردازند. یک سبک هنری یا یک گونه ادبی با اولین اثری که در آن شکل می گیرد شروع می شود. ما اگر اثر هنری انقلابی داریم یعنی هنر انقلابی داریم اما اینکه این هنر انقلابی دارای چه ابعاد و ویژگیهایی هست یا باید باشد موضوعی است که منتقدان باید راجع به آن بحث کنند.

اما در پاسخ به بخش دوم سوال شما باید گفت هنرانقلاب اسلامی آثاری را شامل می شود که به لحاظ مفهومی بیانگر بخشی از ارزشهای انقلاب اسلامی باشد. ارزشهایی مانند شهادت، ایثار، مذهب و معنویت، اخلاق و خانواده و امثالهم که البته این مفاهیم می توانند در فرمها و اشکال متنوع هنری بیان شوند. بعنوان مثال ما می توانیم داستان مینی مال دفاع مقدس داشته باشیم یا یک مفهوم اخلاقی را در قالب یک اثر پرفرمنس (performance Art) ارائه دهیم.

 

س: با این تعبیر آیا می توان در رشته های مختلف هنری از سبکی تحت عنوان «سبک هنر انقلاب اسلامی» یاد کرد؟ بعنوان مثال در بخش ادبی از سبک ادبیات انقلاب اسلامی یا در تئاتر از تئاتر انقلاب اسلامی و یا در موسیقی بگوئیم موسیقی انقلاب اسلامی؟

ج: پاسخ به این سوال کار ساده ای نیست شاید منتقدان مختلف نظرات متفاوتی در این خصوص داشته باشند اما بنده بعنوان کسی که تجربه کار عملی و دانشگاهی در این زمینه داشته ام پاسخم به این سوال شما مثبت خواهد بود. همانطور که پیش از این اشاره شد در بررسی هنرهای مختلف صرف نظر از خاستگاه و پیشینه تاریخی و زمینه های اجتماعی در مجموع ما با دو رویکرد مواجه ایم: نخست فرم های هنری و دوم محتوای آثار هنری. بر اساس این دو رویکرد گونه ها و سبکهای مختلف هنری بوجود می آیند.

بنا براین ارائه یک سبک هنری می تواند معطوف به فرم یا محتوا باشد. بعنوان مثال وقتی ما از سبک اکسپرسیونیسم (Expressionism) در نقاشی حرف می زنیم یک فرم یا شکل خاص از ارائه اثر نقاشی را مد نظر داریم که با خطوط و رنگهای تند و زمخت برای بیان هیجانات بر پرده بوم نقش می بندد. این فرم می تواند هر محتوایی را شامل شود. در اینجا سبک معطوف به فرم است اما اینکه محتوای آن چیست خیلی معلوم نیست می تواند هر چیزی باشد یک مضمون دینی یا غیر دینی و یا هر موضوع دیگری. اما وقتی از ادبیات سوسیالیستی یا تئاتر ابزورد  

 

 

(Absurde) حرف می زنیم ماهیت سبک معطوف به محتواست در اینجا اثر صرف نظر از فرم در نظر گرفته شده برای آن می بایست محتوای سوسیالیستی یا در مورد تئاتر ابزورد مضمونی نیست انگارانه و پوچ داشته باشد که نمونه معروف آن نمایش «در انتظار گودو» نوشته ساموئل بکت است. این مقدمه تا حدی ذهن ما را برای ورود به بحث در خصوص «سبک هنر انقلاب اسلامی» روشن می کند. در حقیقت سبک هنر انقلاب اسلامی ناظر بر محتوا و مضمون اثر هنری است و البته می تواند با تکنیک های مختلف و در قالب فرم های گوناگون بیان شود، مثلاً مفهوم عروج می تواند در یک فضای سورئال به تصویر کشیده شود و یا دلهره ها و مخاطرات فضای جبهه و جنگ با خطوط و رنگهای تند اکسپرسیونیستی بیان شود اما در نهایت آنچه خواهیم داشت یک اثر هنری انقلابی است. البته در اینجا ذکر این نکته ضروری است که وقتی می گوئیم هنر انقلاب اسلامی داریم به این معنا نیست که در تمام رشته های هنری تمام و کمال کار شده فی المثل ما در زمینه مهم معماری پس از انقلاب اسلامی اصلاً کار نکرده ایم و یا کارهایی که شده آنقدر کم بوده که بر سیمای عمومی معماری شهری ما تأثیرگذار نبوده است و به تعبیر مقام معظم رهبری اگر به چهره شهرهایمان نگاه کنیم نه ایرانیت می بینیم نه اسلامیت، در واقع آنچه می بینیم مجموعه ای از خطوط تند و شکسته هندسی است که هیچ شباهتی به معماری منحنی الخط گذشته ی ما ندارد و عموماً فاقد نمای متناسب معماری است و در بهترین حالت ترکیب نامتجانسی از ستونهای یونانی و اشکال غیر علمی برگرفته از معماری رومی و امثالهم را میبینیم که بصورتی کاملاً نامتناسب در کنار هم قرار گرفته اند. باید توجه داشته باشیم که معماری تنها هنری است که بر خلاف دیگر هنرها که بیرون از ما قرار می گیرند ما در درون آن قرار گرفته ایم و در خواب و بیداری در آن به سر می بریم و نقش تربیتی بسیار موثری در جهات مثبت و منفی بر خانواده ها و شهروندان دارد. بنابراین ضروری است که مسئولین به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و علاوه بر توسعه رشته معماری در دانشگاهها الگوهای مناسب معماری ایرانی و اسلامی بر اساس نیازهای روز طراحی و تدوین شوند.

                  

س: به عنوان آخرین سوال مباحث انتقادی و بحث های مبنایی درخصوص هنر انقلاب اسلامی و آثار هنری خلق شده در این عرصه را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا وجود فضای نقد و بررسی در این زمینه را ضروری می دانید؟

ج: متاسفانه بحث در مبانی و اصول هنری درخصوص هنر انقلاب اسلامی کمتر صورت گرفته و همین امر موجب سردرگمی برخی از هنرمندان در سالهای اخیر شده است. در واقع ما بیشتر به دنبال تولید اثر بوده ایم تا تبیین آن، در حالیکه شما می دانید در دنیای امروز جریانهای هنری و انتقادی اند که تعیین کننده و اثرگذارند نه خود آثار. گاهاً راجع به یک اثر هنری در یک سبک خاص سالها بحث می شود شاید کمتر کسی در جهان باشد که در مورد تابلوی «شام آخر» لئوناردو داوینچی چیزی نشنیده باشد در حالیکه این تابلو نسبت به سایر آثار داوینچی از کیفیت پائین تری لااقل به  لحاظ مواد و رنگهای مورد استفاده برخوردار است. اما آنچه این اثر را معروف ترین تابلوی نقاشی جهان کرده است، مباحث، جریانات و نقدهای صاحبان افکار بوده که البته بدون هدف هم نبوده است و می بینیم که مخاطب در جریان نقد و بررسی اثر با تمامی ماجراها و حوادث مسیحیت آشنا می شود. به هر حال بنده فکر می کنم برای معرفی «هنر انقلاب اسلامی» لازم است همزمان با تولید آثار شاخص در این زمینه نقدها و بررسی های جدی و مبنایی داشته باشیم تا علاوه بر تعریف جایگاه این هنر در هنر امروز جهان بتوانیم بر جریانهای هنری در سطوح مختلف تأثیرگذار باشیم.

 

                  

 

 

پی نوشت ها:    

 

هنر اجرا یا نمایشگون که عناصری از سایر هنرها مانند نمایش ، تجسمی و موسیقی را با هم ترکیب می کند.                                                         
 
1.performance                                                                                                                            

جنبش هنری که بر ضد رئالیسم و امپرسیونیسم شکل گرفت و به ایجاد سبک جدیدی به همین نام منجر شد.               
                                                                                                                        
2.Expressionism   

                            3.Absurde                                                                                                         

عنوان تئاتر ابزورد (پوچ، بی معنی) را اولین بار منتقد ادبی «مارتین اسلین» در کتابی به همین نام ثبت کرد و برای نشان دادن نوعی جهت گیری نمایش در قرن بیستم بکار می رود که از شیوه های روایی کلاسیک فراتر می رود.



     
 
یاداشت رئیس حوزه هنری لرستان به بهانه انتشار کتاب "سفید، سیاه، خاکستری "

 

نقد و بررسی آثار ادبی و هنری از دیرباز نقش خاصی در تقویت و توسعه جریان های فرهنگی داشته و البته در دنیای امروز با توجه به توسعه رسانه ها در ابعاد مختلف این نقش جایگاه ویژه تری یافته است. ادبیات مقاومت و پایداری به عنوان یکی از جریان های مهم ادبی پس از انقلاب اسلامی نقش مهمی در ایجاد یک گفتمان ادبی فراگیر در سال های اخیر داشته و توانسته است نوعی از ادبیات مردمی را در مقایسه با ادبیات مبتنی بر سبک شناسی ادبی مرسوم ارائه دهد. اگرچه این موضوع به دلیل عمومیت یافتن نگارش آثار ادبی ممکن است سطح کیفی آثار را کمابیش دستخوش تحول کرده باشد اما فرصتی بی نظیر برای خروج ادبیات معاصر کشور از تنگناهای موجود و اسارت در بند قواعد مرسوم ادبی فراهم آورده است. از طرف دیگر جریان ادبی موجود در زمینه دفاع مقدس و پایداری نیز به ویژه در یک دهه اخیر توانسته است خود را به فرم های ادبی رایج نزدیک تر کرده و آثار قابل قبولی را در این زمینه عرضه نماید و به مرحله سوم از حیات ادبی خود یعنی ترجمه و جهانی شدن نزدیک تر گردد. در این میان آنچه می تواند ضمن افزودن بر غنای آثار ادبی روند موجود را تسریع کند، نقد و بررسی علمی و روشمند است که می تواند در قالب آثار ادبی مستقل در این عرصه حضور داشته باشد.
مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری لرستان با توجه به اهمیت این موضوع از ابتدای سال 94 با تمرکز بر پایان نامه های دانشجویی با موضوع ادبیات پایداری به گردآوری و حمایت از این گونه تحقیقات پرداخته و از میان پژوهش های شناسایی شده مواردی را جهت انتشار در قالب کتاب مورد توجه قرار داده است. "سفید، سیاه، خاکستری" نخستین نمونه مکتوب از پژوهش های دانشجویی است که توسط این مرکز ویرایش، تنظیم و به چاپ رسیده است. این اثر به نقد و بررسی عنصر شخصیت در سه رمان حوزه ادبیات دفاع مقدس می پردازد. اگر چه باید به این واقعیت اقرار داشت که ادبیات جنگ به عنوان ژانر جهانی در کشور ما کمابیش مورد بی مهری نویسندگان در سال های گذشته قرار گرفته است، اما اقبال عمومی به این موضوع در سال های اخیر، بهره مندی بیشتر ادبیات ما را از این منبع غنی محتوایی، نوید می دهد.


     
 
 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان لرستان تعلق دارد | نقشه سايت